PostHeaderIcon مونولوس یه پا داره! (بخش سوم)

باز هم توصیه نامه، قبل از خواندن این پست لطفا موارد ایمنی را رعایت بفرمائید! :!: :grin:


شما تصور کن که روز بعد از عمل است و شما در تخت دراز کش هستید و مامان گرامی در آنسوی دیگر کره خاکی مدام به قول خودش اینترنت (منظور از اینترنت در اینجا ابزارهای آنلاین تماس تصویری – صدایی می باشد!) رو چک می کنه تا شما آنلاین بشین و با شما صحبت کنه! بله تنها راه، چاخان گفتن یا همون اسم قبیحش دروغ گفتن، آن هم از نوع چند شاخه می باشد! پس شما زنگ میزنین منزل مامان اینا و خیلی ریلکس (و برعکس شعور مهندس کامپیوتر بودنتان! :whistling: ) ادعا می کنیدکه لپ تاپ تان با ملکوت اعلی ملاقاتی داشته است، اما احیانا به دار فانی باز خواهد گشت :angel: !

تا حالا چند تا دروغ به این عظمت به ماماناتون گفتین؟! فکر کنم من رکورد همه رو شکستم! چون قضیه به همینجا ختم نشد! :ohno: هفته بعد با ادعای اینکه با لپ تاپ شرکت هستم و لپ تاپ موصوف دچار مشکلاتی در وب کم می باشد، سعی کردم ارتباط را در حد مکالمه در نرم افزار “او وو” نگهدارم که با انجام یک اشتباه نا خواسته تشت رسوایی به لبه خرپشته گیر کرد و صدا داد و وب کم تصویر بنده در رختخواب را مخابره نمود! :hypnotized: البته ذهن مبتکر یک مهندس نرم افزار می تواند همه چیز را در ماست فرو برده و سریع باگ مربوطه را رفع کند! :grin: پس در یک واکنش محیر العقول، ادعا کردم که چون آیدین مشغول درست کردن لپ تاپ بنده بر روی جایگاه همیشگی اینجانب پشت میز نهار خوری می باشد، بنده با لپ تاپ شرکت به روی تخت نقل مکان نموده ام و اصولا چقدر خوب است بودن در رختخواب و تنبلی کردن! :heehee:

و خلاصه هر هفته مامان بیچاره با دروغی فریبکارانه و ددمنشانه(!) مشغول گردید! :evil:

الان که همه با چشمان خون گرفته دارید بنده را مورد عنایت قرار می دهید، ضمن اظهار ندامت و سرافکندگی بابت این رسوایی بشری، مجددا عرض می کنم که تنها موردی که باعث شد بنده این قضیه را از کلیه اهالی واقع در سرزمین اهورایی مخفی نگهدارم، چیزی نبود الا گمان بردن بر اینکه دانستن این قضیه توسط شما خوبان نه باعث شادی روح و نه موجبات تسلی خاطر است، ضمن اینکه از آنسوی کره خاکی جز درد فراغ چیزی عاید نخواهد داشت! :notworthy:

ولش کنین بابا! منظورم این بود که گفتن این قضیه به خانواده درسته عقده کمبود توجه آدم رو رفع می کنه، اما برای اونها که کاری ازشون بر نمیاد جز فکر و خیال و نگرانی چیزی نداره! برای همین ما تصصمیم گرفتیم مثل دو تا آدم عاقل صبر کنیم تا وقت بخشهای اصلی ماجرا تموم شد اونموقع به ملت اطلاع رسانی کنیم که دیگه برای غصه خوردن و نگران شدن دیر شده باشه! (خیلی خبیثیم، نه؟!) :grin:


برگردیم سراغ ماجرای خودمون…

یکی از بزرگترین مشکلات پیش روی هر بنی بشری عبارت است از خودش! دقیقا بنده بزرگترین معضل برای خودم هستم. :notalk: چرا؟! چون در اثر بیکاری، کز میکنم، دق می کنم و در نهایت میمیرم! و اینگونه بود که درست در روز دو شنبه بعد از عمل هنگامی که از مشاهده دیوار مقابل تخت به میزان لازم دچار انزجار شدم، به اطلاع مدیر محترم وودی رساندم که آماده بازگشت به کار آنهم به صورت ریموت می باشم… و البته موافقت صورت پذبرفت، چون شرکت درگیر یک عدد پروژه حیثیتی بوده (و هنوز هم هست) که حتی وجود یک مگس آنلاین هم می تواند برایش کمکی محسوب شود! :bug:

 

خلاصه، به مدت دو هفته بنده روی تختی که آیدین با مکافات و به خاطر شرایط بنده با سرعتی باورنکردنی خرید و علم کرد، درازکش بودم و البته به دلیل میزان مصرف مسکن ها اکثرا خواب آلود و گاهی کلا خواب! حتی در ساعات کار شرکت! :sleepy:

آیدین مثل یه پرستار صبح ها حجم انبوهی از میوه ها را در کنار تخت من قرار میداد که تا عصری که او از سر کار بر می گشت باید خورده می شدند! قمقمه آب همواره جهت خوردن قرصها پر از آب بود و البته ناهارها اکثرا سوپ بود که فقط نیاز به گرم شدن داشت :drooling: … رفت و آمد با وجود ویلچر واقعا راحت شده بود! و البته آنموقع چوب های زیربغل هم بهتر مورد استفاده قرار می گرفتند…

 

خلاصه بعد از دو هفته آزگار تشریف بردیم برای عملیات چک آپ… رفتیم بیمارستان و وارد بخش شکستگی شدیم… یه پرستار ما رو برد توی یه اتاق ویزیت و شروع کرد باهامون گپ زدن… در همون حال باندهای اطراف گچ بعد از عمل رو هم باز می کرد، من دوست نداشتم پامو ببینم :notsee: ، دکتر ویزیتم اومد و بالاخره با کمک هم گچ رو درآوردن… نمی خواستم پامو ببینم اما حس کنجکاوی مجبورم کرد نگاه کنم :hypnotized: … “این چیه دیگه؟! این پای منه؟! منظورتون اینه که این قلنبه قراره دوباره پای من بشه؟!” البته اینها حرفهای ضمیر ناخودآگاه بنده بود!

دو طرف مچ عین دو تا نیم کره ورم کرده بود… دو طرف پام برای عمل برش خورده بود و الان به وسیه منگنه بهم وصل شده بود! بله… منگنه!… یه عالمه منگنه! (یعنی تو این آمریکا یه لا نخ پیدا نمیشد؟! :ohno: ) و الان این آقای دکتر با یه پنس می خواست اونها رو دونه دونه دربیاره :sad: ! به قول این خارجیها: آر یو کیدینگ می؟!… همین موقع ها بود که دکتر جراحم اومد، بهمون گفت که همه چیز روبراهه! یه عکس سه بعدی از پای بنده روی صفحه کامپیوتر می چرخید و دکتره داشت هی به طور تحصصی یه چیزایی رو پشت سر هم ردیف می کرد، گیرنده ها رو خاموش کردیم و تمرکز کردیم بر روی این چیز قلنبه ای که به ما زل زده بود! بالاخره دکتر جراح رفت و دکتر پنس به دست دوباره اومد سراغ من  :nailbit: !

خلاصه چاره ای نبود، دکتره بدجوری مصمم بود و من هم با این قلنبه راه فرار نداشتم! منگنه ها دراومد… نپرسین چطور بود که اصلا نمی خوام بهش فکر کنم!… بعد دکتر روی زخمها رو با چسبهای نواری باریک باریک محکم کاری کرد و گفت حالا برین گچ بگیرین یه ماه دیگه دوباره بیاین! :whew:

رفتیم به سمت اتاق گچ گیزی، یه نیم ساعتی نشستیم دیدیم ما رو صدا نمی کنن! آیدین رفت پیگیری، معلوم شد فراموش کردن اسم ما رو بفرستن اتاق گچ گیری! نیم ساعت بعد من در اتاق گچ گیری بودم.. دمر بر روی یک تخت بلند، لنگه پای قلنبه در هوا، که به مرور زمان زیر پوشش لایه های مختلف گچ و فایبر گلاس محو می شد! در آخرین مرحله به عنوان جذاب ترین بخش گچ گیری سوال می کنند: می خوای گچت چه رنگی باشه؟! :razz: و شما تمرکز می کنید بر اینکه بین آبی و صورتی فسفری و نارنجی و … چه رنگی رو بیشتر دوست دارید! :drooling: جواب: بنفش لطفا!… :grin: و نوار عجیب بنفش رنگی عین یک گیاه رونده پیچانده می شود دور گچ پایتان و سفت می شود عین دیوار بتنی! و خداحافظ اتاق گچ گیری!… :wave:

آخرین ایستگاه، داروخانه بود و گرفتن یک قوطی دیگر مسکن! و بعد حمله به سمت خانه!… بالا و پایین رفتن از پله ها حالا با کمک آیدین و نرده های کنار پله و البته بازوان گرامی که در روزهای اخیر در اثر استفاده مداوم از چوب دستی به بازوان پرتوان کارآگاه گجت مشابه شده بودند، دیگر چندان معضل قابل تاملی به نطر نمی رسید!


متاسفانه این ماجرا همچنان ادامه دارد! :grin:

6 Responses to “مونولوس یه پا داره! (بخش سوم)”
  • corona می‌گه:

    سلام. نذر کردی قلپ قلپ سیرابمون کنی؟ خوب اینکه خیلی کم بود که. بگذریم. تا اینجا بخیه ها رو کشیدی و به جاش با یه گچ بنفش برگشتی خونه. مرسی از آیدین که هواتو حسابی داشته. گاهی استثناء هایی هم بین مردای ایرونی پیدا میشه خو :evil:

    • Mona می‌گه:

      سلام علیکم

      اولا که پس چی؟! من یه ماه صبر کردم تا پام از تو گچ بنفشه دراومد، حالا می خوای در عرض دو دقیقه بگم؟! :grin:   تونستین یه هفته صبر کنین تا ببینین چه مزه ای داره! :evil:

      دوما که باور کن از مقاله امتحان آیلتس بیشتر نوشتم! یه دفعه از اول بشمر ببین چند خطه! :grin:

      سوما که بابا این همه تاکید، این همه تکرار، این همه توصیف!!! گفتم منگنه!!! نه بخیه!!! :pullhair:

      چهارما زیاد ازش تعریف نکن،  زود چشم می خوره!  :wink:

      پنجما برو ایمیلتو چک کن :razz:

  • تینا می‌گه:

    سلام آبجی جونم …
    امان از این آمریکاییها با این تکنولوژی عقب مونده شون :razz: منگنه ؟!!!!! یعنی چی آخه ؟!!!!
    اه یه روز میام همچین حالی ازشون میگیرم که …. قربون آبجی جونم برم :love: :rose: آبجی ما زن روزهای سختیم :thumbsup: دیگه ثابت شده :love: :kiss: منتظر بقیه اش هستم :kiss:

  • شیما می‌گه:

    سلام قربونت بشم جونم بالا اومد تا این پستهاتو خوندم…واقعا ملت عقب مونده ای هستن…آخه منگنه!!
    حالا بازم شکر خدا که دستگاه جوش الکتریکی ندارن…
    خیلی نوشته هات گشنگ بود قبونت بلم….بوس بوس

    • Mona می‌گه:

      فدات بشم آبجی جونم…

      کلی دلم برای ارمیا سوخته فعلا… حاضر بودم یه بار دیگه پامو منگنه می کردن اما این اتفاق برای ارمیا نمی افتاد! الهی بمیرم… :worry:

پاسخ دهید

Captcha Captcha Reload

:yawn: :worry: :wink: :whistling: :whew: :wave: :waiting: :thumbsup: :thumbdown: :think: :star: :smug: :smile: :sleepy: :skull: :silly: :sigh: :sick: :shock: :sad: :rose: :rolllaugh: :rolleye: :razz: :raiseeyebrow: :pumpkin: :pullhair: :praying: :pirate: :phone: :phbbbbt: :peace: :party: :oops: :ohno: :notworthy: :nottell: :notsee: :notme: :notlistening: :notalk: :neutral: :nerd: :nailbit: :moneyeyes: :mad: :love: :loser: :liar: :laugh: :kiss: :idea: :hypnotized: :hurryup: :hug: :heehee: :grin: :goodluck: :frustrated: :flag: :eyval: :evil: :drooling: :dream: :dontknow: :disco: :cry: :cowboy: :cool: :confused: :comeon: :coffee: :clown: :chatterbox: :bug: :brokenhearth: :beatup: :bateyelash: :badidea: :arrow: :applause: :angel: :?: :!:
جست‌وجو
پیوندها
Tweeter
  • monolus

    ': (19 سال پیش)




وردپرس فارسی

website security