شما در حال مرور بایگانی وبلاگ MONOLUS در آذر, ۱۳۸۹ هستید.

PostHeaderIcon نوش جان نمودن آش کشک خاله…

این چند وقته سرم شلوغ بود… داشتم دنبال کار می گشتم، البته شاید بهتر باشه بگم داشتم به کارهایی که دنبال من می گشتن جواب میدادم!!! هنوز اوضاع بازار کار آمریکا به حال و روز اولش برنگشته، میگن اون موقع ها (یعنی زمانی که هنوز این بحران اقتصادی بچه بوده و سرش به کار خودش بوده) وقتی دنبال کار می گشتی شرکتها سر تو با هم رقابت می کردن و میزدن پای چشم همدیگه! حالا اما اینطوریه که شرکتها سر من و یه عالمه آدم دیگه عین من دارن رقابت می کنن واسه همین بیشتر وقتها پای چشم ما سیاه میشه!


دنبال کار گشتن اینجا مراسم خاص خودش رو داره! اول باید یه رزومه درست کنی در حد پایان نامه ارشد، اولش با انشاء سلیس انگلیسی خودت رو معرفی کنی، از سوایق درخشان و گذشته خاطره انگیزت در شرکتهای قبلی صحبت کنی، یه لیست تا حد امکان بلند بالا از تخصص ها و قابلیتهای آچار فرانسه ای خودت بنویسی و بعدش هم یه لیست فینقیلی از دوره های تحصیلی و آموزشی گذرانده شده (خدایی اگر رفتین دانشگاه آزاد اسلامی تنها به ذکر دانشگاه آزاد اکتفا کنین، چون بقیه اش باعث میشه فکر کنن شما موجود عجیب و غریبی هستین!)… خب، این میشه پلان اصلی رزومه … چقدر گفتنش راحته! مگه نه؟!  :wink:


خلاصه، بعد بسته به نوع تخصصتون دنبال اون محل هایی می گردین که کاریابها توش لونه دارن، برای رشته های کامپیوتری دو تا سایت هستن که بقیه رو ریز میبینن: Dice , Monster … رزومه تون رو میذارین اونجا و تا حد امکان هم تمام اطلاعات مربوط به پروفایلتون رو تکمیل می کنین! اطلاعات تماس فراموش نشود!

یه سری از سایتها هم هستن که خیلی بده اگر شما به عنوان یه آدم متخصص(!) توشون ثبت نام نکرده باشین! LinkedIn یکی از مهمترینهاشونه… یواش یواش هم سعی کنین افراد مختلف رو بفریبین که به شبکه کاربری تون بپیوندن! اگر بتونین ازشون “توصیه نامه” بگیرین که دیگه نور علی نوره!

یه سری از سایتها هم که نخود لوبیای همه جا هستن:  FaceBook , Twitter , … اگر تو اینها عضو هستین می تونین توی پروفایلهای بالا بهشون لینک بدین، نخواستین هم اصلا مهم نیست، چه معنی داره که این کاریابهای فضول بیان تو فیس بوک شما چشم چرونی کنن؟! :raiseeyebrow:

خب دیگه الان نوبت شماست که خودتون رو نشون بدین، یعنی این که آستیناتون رو تا نزدیکهای یقه پیراهن بالا بزنین و مشغول گشتن و دید و بازدید از آگهی های مختلف کاری بشوید… جاهای مختلفی برای این منظور وجود داره: یک سری از سایتها که کارشون نشون دادن رزومه شما به کاریابها و برعکس نشون دادن فرصتهای شغلی به شماست، نمونه هاش هم Dice , Monster , HotJobs Yahoo … یه سری از سایتها هم هستن مثل نیازمندیهای همشهری خودمون که معمولا آگهی ها رو از کاربرها و از هر نوعی که باشه جمع می کنن و بعد توی دسته بندی های خودشون نشون میدن، بزرگترین و مهمترین نمونه اینها در اینجا CraigsList هستش که یه بخش هم برای آگهی های استخدام و اینها داره … یه سری دیگه از سایتها هم هستن که در واقع آگهی ها رو از هر جا که گیر بیارن قاپ میزنن و میارن توی خودشون نشون میدن! یه جورایی اینجور سایتها این مزیت رو دارن که حتی از سایتهایی که شما نمیشناسین هم آگهی ها رو جمع می کنن و خوبیش اینه که بی رودربایستی میگن که هر آگهی رو از کجا کش رفتن، بهترین نمونه اینها رو هم  میشه CareerBuilder دونست … یه نوع دیگه از سایتها هم عبارتند از سایتهای مربوط به کاریابهای معروف و پرمشغله CyberCoders , Volt Workforce Solution , Robert Half Technology و یه عالمه دیگه که حال آدم بعد از مدتی ازشون … گلاب به روتون!


خلاصه شما یکی از این مکانها رو برای گشت زنی انتخاب می کنین، اگر آگهی خوبی به چشمتون خورد قبل از حمله یک نفس عمیق می کشید، بعد یه متن نامه کوتاه آماده می کنین، مبنی بر اینکه: سلام، بنده نسبت به فلان آگهی شما در مورد نیاز به یک عدد آچار فرانسه علاقه مندم. بنده مدت چند سال شغل آچار فرانسه داشته ام و آمادگی خود را برای همکاری اعلام می کنم. لطفا رزومه بنده که به این پیام الحاق گردیده است ملاحظه فرمائید. با تشکر و احترامات فائقه، آچار فرانسه… بعد از نوشتن این متن که به آن Cover Letter می گویند شما آماده انجام عملیات “درخواست” یا همون Apply هستید. (اون متن رو یه جا دخیره کنین بعدا انقدر به دردتون می خوره که نگو!) خب حالا ۲ تا راه اصلی داره برای اپلای کردن: یا طرف از یه سایت عیالوار برای فرستادن آگهیش استفاده کرده که شما بالاخره یه دکمه گنده Apply توی یه جای صفحه پیدا می کنین و بعد از ضمیمه کردن رزومه و چسباندن کاور لتر موفق میشین عملیات اپلای رو با موفقیت انجام بدین. یا اینکه طرف از یه سایتی استفاده کرده که به صورت تخصصی برای مراودات بین دو طرف متخاصم کاریاب و کارجو ساخته نشده، بنابراین حتما خود فرد آگهی دهنده در جایی از متن آگهی راه تماس را ذکر کرده، یا اینکه سایت یه راه پیش فرض برای تماس با فرد موردنظر در اختیار شما می گذارد، در غیر اینصورت  می تونین از تکنولوژی ارسال پیام با دود سرخپوستی برای تماس با فرد مزبوراستفاده کنید (به هر حال یادتون نره که رزومه و کاورلتر رو ضمیمه پیغامتون کنین، حتی در تکنولوژی سرخپوستی!) :razz: .


به زودی موقعیت شما توسط کاریابها شناسایی شده و شما به یک عدد تلفنچی تغییر کاربری می دهید. خیلی دوست دارم بشینم یه دل سیر از این کنفرانسهای تلفنی براتون درددل کنم، اما خب می دونین یه جورایی آش کشک خاله رو حتی اگر توی ظرف محتوی شعله زرد هم جلوی ما بذارن باید بخوریم دیگه… چاره ای نیست… مکالمه پشت تلفن با یه آدم خارجی بماند، این آدم هندی یا چینی (با لهجه عمیقا متحول کننده) باشد بماند، اعتماد به نفسش متناسب با سرعت بلغور کردن لغات نامفهموم، بالا باشد بماند، … ولش کنین… کجا بودیم؟!

آهان، خب ببینین مراحل کار اینجا اینجوریه: اول تلفن (صحبت با کاریاب یا مسئول منابع انسانی شرکت مورد آگهی) دوم تلفن (مصاحبه تلفنی با فرد مصاحبه کننده متخصص در شرکت مورد آگهی) سوم حضوری (مصاحبه حضوری در شرکت مورد آگهی) چهارم (خدا قبول کنه) استخدام در شرکت مورد آگهی!!!

حالا البته ممکنه بعضی وقتها این شرایط عوض بشه و مثلا مراحلی اضافه بشه یا کم بشه… اما نکته مهم اینه که تقریبا از هر ۱۰ مصاحبه تلفنی در مرحله اول، یک باردرب ورودی به مرحله دوم باز می شود (یعنی منجر به مصاحبه تلفنی با فرد متخصص می شود) و تقریبا همین نسبت در مورد مراحل بعدی هم وجود دارد…


 

خلاصه بخوام موضوع رو جمع کنم:

اول نتیجه میگیریم که در آمریکا حرف اول را کاریابها میزنند نه پارتی ها …

دوم نتیجه میگیریم که این هندی ها و چینی ها به این خاطر در اینجا کار بیشتری می یبند که زبان این کاریابها را بیشتر می فهمند…

سوم نظرتون چیه که بریم یه چایی بریزیم بیاریم با تک تک بخوریم بعدش هم بشینیم سر یاد گرفتن کیک پی اچ پی خودمون؟! :grin:

 


پ.ن. بابت اینکه هنوز وبلایتم رو این شکلی تحمل می کنین شرمنده ام!

PostHeaderIcon زورزورکی… بخندین

اومدم اینجا براتون یه چیزی نعریف کنم، یه کم بخندین، پاشم برم!

والا در راستای گیر دادن به ابزارآلات نوین در عرصه اپن سورس، ایندفعه افتادم رو دنده یاد گرفتن CakePHP … بهش میگن کیک، اما من هنوز به قسمت شیرینش نرسیدم! بگذریم، بریم سراغ تعریف جک مربوطه!

دیروز وسط عطسه های پی در پی  و نوشیدن مداوم چای کم رنگ برای فراموشی سرماخوردگی کذایی، رفتم سورس CakePHP رو دانلود کردم و ریختم توی یه فولدر و یه ساب دامین روی لوکال هاست WampServer رو همون فولدر تعریف کردم … قاعدتا باید با زدن آدرس مربوطه، صفحه پیش فرض فریم ورک رو میدیدم، اما هر چی میزدم می گفت این آدرس اشتباه است، اصلا یه همچین چیزی روی این لوکال هاست وجود نداره! برو آدرسو اشتباه بهت دادن!!! خلاصه گشتیم دنبال علت و آخرسر دیدیم که بله… بازم مشکل مربوط به htaccess هستش! خلاصه با چند بار تلاش بالاخره موفق شدیم که صفحه اول رو با کلی ادا اطوار بیاریم بالا… (زیاد درباره مفهموم اینا توضیح نمیدم، چون کلا ربطی به جک نداره!  :razz: )

امروز هم پس از رد کردن رخوت مربوط به روزهای تعطیل، نشستیم سر ادامه عملیات! مشکل اینجا بود که هر چی آموزش تصویری و ویدئویی میدیدم، اینها صفحه هاشون خوشگل بود و رنگ و قیافه داشت، مال من عین ماست وارفته بود! نه رنگی نه استایلی! خلاصه بگرد و بگرد… هیچ کس این مشکل رو نداشت! آخه مگه میشه! خلاصه داشتم یواش یواش به این نتیجه می رسیدم که من احیانا کیک رو از طرف اشتباهی دارم می خورم… در آخرین تلاش، دستمون به یه سایت از خدا بی خبر رسید که داشت مراحل نصب کیک رو تعریف می کرد، یه جا داشت ویرچوال هاست تعریف می کرد، باور کنین چشمام از کله ام کنده شد چسبید به مانیتور!!!… هیچ کدوم از این آدمهای محترمی که اقدام به نوشتن آموزش می کنن به این نکته فکر و حتی اشاره نکرده بودن که بابا شما به جای اینکه فولدر اصلی رو ساب دامین کنین، باید به اندازه دو تا فولدر رد کنین و بعد به سمت چپ بپیچین و اون رو به عنوان ساب دامین تعریف کنین! …

بخندین دیگه! خنده نداشت؟! من که کلی به خودم خندیدم! از صبح تا حالا اسکل شده بودم، داشتم ظرف کیک رو گاز می زدم و می گفتم این چرا مزه نداره!!!

البته تقصیر این CodeIgniter  (که من باهاش کار می کنم) بود … چون این یکی رو با ظرف می خورن! یه رستورانی هست توی Broadway Plaza که یه دفعه با ناتاشا رفته بودیم… سوپ هاشون رو توی ظرفهای نونی میدن، آخرسر اگر هنوز سیر نشده باشی ظرف رو هم گاز می زنی! اینو گفتم به عنوان مثال برای همون CodeIgniter …

شماها امروز اصلا رو دنده خنده نیستین، نقصیر من نیست… یه پیشنهاد قبل از اومدن به وبلاگ من یه کمی آهنگ قر دار گوش کنین که روحیتون یکم شاد بشه! مثل من که الان دارم رادیم نبض گوش می کنم هی سر جام وول می خورم! آیدین هم هی نگاه می کنه فکر میکنه زده به سرم! (آخه اون از چیزایی که تو هد فون من می گذره خبر نداره!)

بد اخلاقا… خداحافظ :grin:

جست‌وجو
پیوندها
Tweeter
  • monolus

    ': (18 سال پیش)




وردپرس فارسی

website security