شما در حال مرور بایگانی وبلاگ MONOLUS در آبان, ۱۳۹۰ هستید.

PostHeaderIcon جادوگری که می ترسد!

سلام اهالی…

تصمیم گرفتم در یک عملیات انتحاری به ادامه نوشتن سریال “مونولوس یه پا داره” خاتمه بدم، چون یکی از بزرگترین بهانه ها برای در رفتن از زیر بار وبلاگ وراجی بود! :whistling:

 

فعلا علی الحساب دوست دارم یه مدتی همینطوری بدون موضوع حرف بزنم… به عبارتی دلم برای دری وری گفتن تنگ شده! (حالا شما تصور کنین من تا حالا داشتم حرف درست و حسابی می زدم! :grin: )

 

خب، امروز روز خوبی بود، از خونه تکون نخوردم (به جز ظهر که رفتم صندوق پستمون رو بازدید کردم)، نشستم یه سری مدارک مربوط به بازنشستگی رو پر کردم تا برای آینده بچه ها نگرانی نداشته باشیم!  :frustrated: یکی از چیزایی هم که منو از بچه آوردن زده می کنه همینه!  :waiting: (از پذیرفتن هرگونه نصیحت در مورد اینکه تو مخت پیچیده که اینطوری فکر می کنی معذوریم!)

 

خلاصه، هی لغتهای چپندر قیچی توی اون مدارک پیدا می کردم که خیلی هاشون به نظر نمی اومد اون معنی که دیکشنری بهش اشاره می کرد، رو داشته باشن! مثلا وسط یه متن که داره از تراکنشهای مالی صحبت می کنه چرا باید از قل و زنجیر یا عفونت گلو استفاده بشه؟! (خب البته ممکنه برای خندوندن خواننده وسط یه متن ثقیل بشه از همچین روشهایی استفاده کرد، اما خب به نظر من یه کمی لوس میاد! :dontknow: )

 

الان هم اول با خودم گفتم بشینم این دکمه های وبلاگم رو درست کنم، که دوستان محترمی که از مرورگرهای منفور من استفاده می کنن هم بتونن گهگاه روی این دکمه ها کلیک کنن و برام شکلک بفرستن :bateyelash: … بعد یه نگاه به ادیتور کدهام انداختم، دیدم کلا فراموش کردم قبلا مشغول چه عملیاتی بودم!  نتیجه اخلاقی اینکه اگر کد رو آپدیت کنم احتمالا سایت محترم دچار نقص عضو میشه، من هم گفتم حداقل برای امروز بیخیال… برای فردا هم بیخیال چون کلی کار دارم!

 

پس فردا (۳۱ اکتبر) اینجا هالو وینه! ما هم توی شرکت هالو وین پارتی داریم، بنده هم از قبل اعلام کردم که با خودم شیرینی خونگی میبرم شرکت (چون دفعه پیش که از این غلطها کردم، شیرینیم طرفدار پیدا کرد! همه اش تقصیر شیماست! وقتی بچه بودیم علی رغم همه تلاش من، تنه اش خورد به من!)… در ضمن قراره بنده با لباس مبدل جادوگر در انظار ظاهر بشم!  :cool: البته ما چون حساب قرون به قرون (درستش سِنت به سِنته!) پولمون رو داریم، از همون لباسهای موجود یک عدد بلوز مشکی و دامن مشکی و چکمه مشکی رو استفاده می کنیم به عنوان لباس جادوگری و البته یک عدد کلاه و جاروی جادوگری که هر کدام را به قیمت ۹۹ سِنت از مغازه مخصوص اجناس ۹۹ سِنتی خریداری کردیم… شما که انتظار ندارین اینها خیلی جالب باشن؟!  :think: منم همینطور!

 

خلاصه برنامه فردا از این قراره: خارج کردن لباسها از چمدان، اتو کردن آنها برای فردا، تهیه شیرینی در حجم انبوه، سر و کله زدن با خودم تا ببینم می تونم خودم رو راضی کنم که کمی خودم رو وحشتناک کنم!  :shock: … فکر نکنم… من از بچگی به نداشتن جنبه در زمینه چیزهای ترسناک شهرت داشتم! کافیه برام یه قصه ترسناک تعریف کنن، من تا چند شب به طور مداوم اون داستان رو به طور مستند تو خواب برای خودم اکران می کنم!  :hypnotized: یه ماجرای تخیلی در مورد ارواح من رو شبهای متوالی از رفتن به دستشویی منصرف می کنه  :nailbit: ، تنها موندن توی خونه که معادل شرکت در مسابقه تعقیب و گریز با ارواح میشه :beatup: ، و البته در کمد توی راهرو باید همواره باز بمونه چون من هر دفعه که از یه ورش رد بشم از تصویری که توی در آینه ایش می افته زهره ترک میشم  :worry: !…

 

همین دیگه، آهان، راستی امسال موفق شدم ولخرجی کنم یه دونه کدو تنبل فسقلی بخرم و درستش کنم برای هالو وین :pumpkin: ! البته الان دیگه داره خراب میشه، به قول آیدین دندوناش داره می ریزه! چقدر این کدو تنبلهای هالو وین زود پیر میشن! خوبیش این بود که یه ظرف کوچیک تخو کدو بو داده و یه سینی نسبتا بزرگ کدو تنبل پخته شیرین شده از محتویاتش استخراج و تناول شد.

 

من هنوز هم خوب نمی دونم منشا روز هالو وین چی بوده! احتمالا سالروز کشتن جادوگرها، زامبی ها، هیولاها و دراکولاهاست… به هر حال، همه برای این روز کلی شوق و اشتیاق دارن و نقشه می چینن… همه سعی می کنن برای اون روز لباس مبدل بپوشن (حتی اگر به سادگی پیچیدن خودشون توی یه ملافه سفید به عنوان شبح باشه)، بعضی ها خودشون رو خیلی وحشتناک درست می کنن اما خیلی ها ترجیح میدن خیلی وحشتناک نشن تا بچه ها قبض روح نشن… بعضی جاها مهمونی هالووین برای عموم برگزار میشه، بعضی ها هم برای خودشون مهمونی دارن… اون شب راه رفتن توی خیابون و فروشگاهها کار سرگرم کننده ایه، البته نه برای من! چون من با دیدن هر کدوم از اون زامبی ها یا دراکولا ها باید تدارک چند شب مهمونی رو ببینم! :ohno:

 

یکی از سرگرمی های هالو وین، علاوه بر تغییر چهره و لباس، درست کردن کدو تنبل و تراشیدن اونها به صورتهای مختلفه… کار خیلی باحالیه، هم فاله هم تماشا، هم پدر مچ دست آدم درمیاد! اینجوریه که یه دایره بالای کدو درمیارن، تمام تخمها و جقول بقولها رو خالی می کنن، گوشتهای دیواره کدو رو به اندازه ای که یه بند انگشت بهش بمونه با قاشق خالی می کنن، بعدش یه صورت برای کدوی محترم می سازن (با سوراخ کردن دیواره کدو) بعدش توش یه شمع روشن می کنن و حالشو می برن!  :pumpkin: معمولا این کدوها رو شب هالو وین میذارن پشت درها یا دم ورودی خونه ها، بعضی وقتها هم بچه ها از همین کدوها برای جمع آوری غنائم استفاده می کنن…

 

و اما خونه ها… خونه ها رو هم مثل خونه ارواح و اجنه درست می کنن :skull: ، به در و دیوار تار عنکبوت مصنوعی می زنن، از درختها اسکلتهای مصنوعی آویزون می کنن، جنازه های مصنوعی می ذارن توی باغچه ها… خلاصه آخر خل بازی! اصولا اینها برای من تهیه تدارک یه کابوس واقعی رو می بینن! توی همین شرکت ما، تمام در و دیوار اتاق وودی رو با کاغذ دیواری عکس قبرستون پوشوندن، توی دستشویی رو نمی دونم با چی لکه های خون ریختن! کنار سینک هم یه چند تا شیشه گذاشتن که توشون قلب و جیگر و کلیه است (مصنوعی اما بسیار طبیعی!) … از قفسه کتابها خفاش های کوچولوی سیاه آویزونه، روی میز ارنستین چند تا رتیل سیاه گنده است، روی میز کلی انواع و اقسام مجسمه های قبر و اسکلت! … خلاصه یعنی جوگیری تا این حد! :ohno:

 

حتی فرد هم جوگیر شده (فراموشش که نکردین؟!)، اومده برای خودش بالای پرینتر، بغل میز کامپیوتر آیدین (شما بخونین شنبه بازار) همچین تار زده که از دم در آشپزخونه معلومه، انگار قلعه ساخته! (هر دفعه هم که پرینت می گیریم اول گول می خوره، فکر می کنه چیزی توی دامش افتاده!  :razz: ) می خوام براش یه تابلوی نارنجی بسازم، روش بنویسم “آ لاو هالو وین!” بچسبونم کنار قلعه اش، روی لبه مانیتور! :drooling: (همینجا یاد و خاطره پاتریک مهربان را گرامی میداریم، روحش شاد  :angel: ، ۱ دقیقه سکوت = ۱ دقیقه ادامه پست را نخوانید! :grin: )

 

حرف از بچه ها نزنین! شب هالو وین یکی از پرکارترین شبها برای بچه ها محسوب میشه، اونها تمام شب میرن در خونه ها رو می زنن و از شکلاتهایی که در ازای همین در زدنها دریافت می کنن و توی کدو تنبلهای کوچیک و بزرگ و سطهای رنگ وارنگشون میریزن، ذخیره شکلات و آبنبات و آدامس یه سالشون رو تامین می کنن! البته بعدش کار پدر مادرها درمیاد تا یه دور شکلاتهای اونها رو بازبینی کنن و اونهایی که به نظرشون ناسالم، بدون بسته بندی یا تاریخ گذشته میاد رو از بین اونها جدا کنن! :badidea:

 

خلاصه… خدا رو چه دیدین… شاید من هم بعد از چند سال شرکت در مراسمهای هالو وین نسبت به چیزهای ترسناک واکسینه شدم! اما علی الحساب امشب قراره خواب اون یارو رو ببینم که روی صورتش یه زخم مصنوعی گنده درست کرده بود تا بشه یک زامبی اصیل، و اعتراف می کنم من رو از همین پشت مانیتور به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم… :waiting:

 

خب مثل اینکه الکی الکی یه عنوان برای این پستم پیدا شد!!!! :wink:

 

 

 

جست‌وجو
پیوندها
Tweeter
  • monolus

    ': (18 سال پیش)




وردپرس فارسی

website security